... کاغذ هایم را که مچاله کردند !نمی دانستم دوباره چطوری شروع کنم!
گفتم بنويسم دوباره آمدم !!!
۰۰۰گفتم ۰۰۰گفتم ۰۰۰گفتم -گفتم اما ننوشتم
کاغذ مچاله را با عشق به صدا درآورديم که موهبت آزادی است.
سنگهای اين مامن را عرق ريزان ، روی هم می چينيم تا از اين پس همانطور که مامن ماست، محل امنی برای شما باشد و همه...
۰۰۰ حرفه ام روزنامه نگاری است و همه دلبستگی و دلخوشی ام ، قلم زدن و قدم زدن در همه وادی ها...
پس نيازی نيست که مستقل بودن را فرياد بزنيم!
***
در کاغذ مچاله ، درها به روی همه باز است اما من درکاغذ مچاله از پنجره خود ، جامعه معاصر را نگاه می کنم و رويدادهای مختلف آن را مثل آيينه انعکاس می دهيم.
اين پنجره ، حتی اگر شکسته هم باشد ، شفاف است و نه زنگار گرفته !!!
+ نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد1384ساعت 10:48  توسط
|
