تبليغاتX
کاغذ مچاله - خاتمى محبوب، خسته نباشيد!

کاغذ مچاله

پراکنده گویی های یک روزنامه نگار

هشت سال گذشت؛ هشت سال سخت و دشوار اما پر اميد. هشت سال با خاتمى بودن ، به ايده ها و راهش عشق ورزيدن، در افق نگاهش به دنبال آمال و آرزوها بودن، گذشت. هشت سال با پژواك صدايش برخواستن. در ناملايمات همراهش بودن، در آبيارى نهال انديشه اش زهرخارهاى گوناگون را چشيدن، هزينه اى گزاف براى پيروى از آموزه هايش پرداختن، تمام شد. خاتمى، اكنون مى رود، اما مى ماند براى هميشه، مى ماند اما نه در قدرت بلكه در حافظه تاريخ ملت ايران. ...خاتمى مى رود، با قلبى پر از درد و پر از حرف، با روحى خسته و جسمى تكيده اما اميدوار ، او مى رود اما هنوز دوستانش در زندان و نزديكانش در خانه و همراهانش پربغضند. مى رود اما هنوز خيلى چيزها را نگفته، ... خاتمى مى رود اما سينه اش پر از سخن پردرد از كوى دانشگاه، قتل هاى زنجيره اى ، ترور سعيد حجاريان ، توقيف مطبوعات، زندانى شدن نخبگان ، روزنامه نگاران و سياستمداران و دانشجويان است. خاتمى مى رود اما مى داند كه در برابر رد لوايح معروفش ، حذف يارانش از كابينه و جامعه، رد صلاحيت همراهانش در انتخابات مجلس هفتم، استقامتى نكرد كه دوستانش را راضى كند. او مى رود اما مى داند كه رفيقان ديروزش ، ياران پرشورش و همرزمان خروشانش همه و همه ، اكنون، تنها و شيدا، روزگار مى گذرانند، خاتمى مى رود اما نه هلهله اى مى شود و نه فريادى به هوا مى رود، او مى رود اما هنوز محبوب است... اين رسم روزگار است. با خاتمى بايد خداحافظى كرد. نوشتن و گفتن خداحافظى هميشه سخت است و براى خاتمى سخت تر، بايد با خاتمى خداحافظى كرد . اين يك واقعيت است اما با مردى خداحافظى مى كنيم كه انديشه هاى خردمندانه اش صداقت و صميميت اش ماندگار و ستودنى است. بايد با خاتمى خداحافظى كرد اما البته بايد گفت ، خاتمى محبوب خسته نباشيد.
آتش دل كى به آب ديده بنشانم چو شمع                       آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
متن کامل را در روزنامه امروز ایران بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 23:37  توسط   |