خاطرات مهمی از چگونگي انتخاب خود به عنوان وزير اطلاعات و نحوه انتخاب مدیران وزارتخانه با اسم آنان منتشر کرده است .
اواسط مرداد ماه سال 76 چند روز قبل از معرفي كابينه به من زنگ زدند و گفتند آقاي خاتمي با شما كار دارد. پيش از آن مقالهاي درباره عدالت اجتماعي نوشته بودم و آن را براي ايشان فرستاده بودم و بيش از اين ارتباطي با ايشان جز همان ملاقاتي كه گفتم نداشتم. فكر ميكنم افرادي مانند آقاي خسرو تهراني و اشخاصي ديگر، چون ديدند انتخاب وزير اطلاعات به بن بست رسيده است مرا پيشنهاد دادند. از طرفي چون همه وزرا معرفي شده بودند و شهريورماه بايد كابينه آماده كار ميشد، هيچ وقتي نمانده بود و وزير اطلاعات بايد سريع معرفي ميشد.
وقتي نزد آقاي خاتمي رفتم ايشان از من خواست وزارت اطلاعات را بپذيرم. در آن زمان، من رئيس كميسيون برنامه و بودجه و عضو هيات رئيسه و ناظر مجلس در شوراي پول و اعتبار بودم. هم چنين عضو خبرگان رهبري و امام جمعه موقت شهر ري ونيز دبير كل گزينش كشور و عضو مجمع تشخيص مصلحت و معاون مركز استراتژيك بودم و البته چند پست مهم ديگر نيز داشتم. بنابراين با اين همه مسئوليت نيازي به پست و مقام نداشتم و تا حدودي به زور و اجبار از سوي دوستان به من تكليف شد كه آن را بپذيرم.
وضعيت به گونهاي درآمد كه ناچار شدم بپذيرم و به آقاي خاتمي گفتم: خانه من نزديك خانه شماست و جدا از مسئوليت، مانند يك برادر حاضر به هرگونه همكاري هستم و نيازي به مسئوليت هم نيست. آقاي خاتمي گفت: مسئلهاي خدمت شما به نظام جدا از مسئوليتها جاي خودش را دارد ولي اكنون مسئله وزارت اطلاعات به يك چالش عليه دولت تبديل شده و بايد آنرا بپذيريد، البته من در اين ملاقات هيچ قول قطعي ندادم فقط در حال مذاكره با هم صحبت كرديم.
فرداي ملاقات با آقاي خاتمي مجمع تشخيص مصلحت تشكيل جلسه داد. در اين جلسه، يادداشتي به دكتر ولايتي دادم و در مورد تصدي وزارت با ايشان مشورت كردم. آقاي ولايتي در جواب من نوشتند كه وزارت اطلاعات مانند يك شهر است و گرايشها و بينشهاي مختلفي در آنجا حاكم است. آقاي دكتر مبيني كه الان جزء دبيران مجمع تشخيص مصلحت است و زماني در چهارمحال و بختياري استاندار بود هم به من گفتند كه وزارت الان دچار بنبست است و خارج ساختن آن از بن بست خود يك ارزش است.
باتمام آن چه گفته شد من باز در پذيرش اين پست مردد بودم در جنوب شهر كنار پارك بابايي، من در مسجد جامع حجت اقامهي نماز ميكردم كه الان هم ادامه دارد. در آنجا دو مدرسه حوزوي مخصوص برادران و خواهران دارم. از دفتر رياست جمهوري به آنجا هم زنگ زده بودند و گفتند آقاي خاتمي با آقاي دري كار فوري دارد. من نماز مغرب و عشا را خواندم و ما بين نماز شروع به سخنراني كردم كه يكي از برادران آمد و گفت: رئيس جمهور پشت خط است و با شمار كار دارد. من آمدم در صندوق قرض الحسنه مسجد و با تلفن با آقاي خاتمي شروع به گفتوگو كردم.
آقاي خاتمي گفت: شما كجا هستيد؟ گفتم: مسجد، گفت: در اين شرايط؟ گفتم: ما آخوند هستيم و كار اصلي ما مسجد است و كار ديگري جز اين نداريم. ايشان گفتند: كي ميتوانم شما را ببينم. گفتم تا نيم ساعت ديگر خدمت شما هستم. ساعت 5/9 شب خدمت ايشان رسيدم ديدم وي مسئله را جدي تلقي كرده است و گفتند شما بايد با مقام معظم رهبري هم ملاقات داشته باشيد. من گفتم صحيح نيست بروم و بگويم من ميخواهم وزير اطلاعات شوم و تقاضاي ملاقات دارم. معظم له اگر امري داشته باشند در آن صورت من در خدمت ايشان هستم. آقاي خاتمي گفتند من اين نكته را پيگيري ميكنم.
به منزل كه رسيدم جناب آقاي حجازي از دفتر آقا زنگ زدند كه فردا ساعت 15/6 آقا منتظر شما هستند. خدمت آقا رسيدم. به ايشان گفتم: من از مدتها پيش به شما ارادت داشتهام. در مسجد كرامت و مسجد امام حسن پاي صحبتهاي شما ميآمدم و در سال 52 و 53 تفسير خطبههاي نهج البلاغه شما را گوش ميدادم. پس از پايان اين صحبتها، ايشان چند تذكر مهم به من دادند. اول اين كه برخي از افرادي كه با وزارت اطلاعات مسئله دارند و گاه به دلائلي ارتباط دارند براي شما مشكلي ايجاد نكنند. دوم اين كه شما به وزارتخانهاي ميرويد كه تجربه لازم را براي تصدي آن جا نداريد و بايد از تجربه افرادي كه در آن جا بودهاند استفاده كنيد.
از خدمت آقا كه بيرون آمدم با آقاي خاتمي رو به رو شدم ايشان مي خواستند خدمت آقا بروند. گفتند: رفتيد ملاقات آقا؟ گفتم: بله و ايشان خوشحال شدند. به اين ترتيب مسئله وزارت اين جانب براي آقاي خاتمي قطعي شد.
خبرگزاری فارس متن بخش «تصدي وزارت اطلاعات» راکامل منتشر کرده است